بدون عنوان
سلام نفس من...جوجه کوچولوم...امروز اومدم بگم که خودم تنهایی حمومت کردم بدون کمک..خیلی خیلی سخت بود و شما مدام گریه می کردی ولی من هر جوری که بود از پسش بر اومدم...جریان از این قرار بود که اومدم پوشکت را عوض کنم و شما توی یک اقدام غافلگیرانه لباس و صورت و هر چی که بود را خیس کردی...من هم توی این مدت نمی دونستم بخندم یا یک کاری کنم که تو را نجات بدم...بنابراین مجبور شدم که حمومت بدم...الان هم شیر خوردی و مثل یک فرشته ی زیبای کوچولو آروم خوابیدی...عاشقتم.
نویسنده :
Memol
16:43





